ارتباط مستقیم

جستجو

aaa

 مصاحبه با :افشین غلامی کارشناس ارشد جامعه شناسی -تهران 

دکتر روحانی در دو جبهه تحصیل نموده: یکم، رواق فکری تئوکراسی و حکومت دینی انهم بصورت اسلامی و شیعی است.مسئله مناقشه برانگیز همین موضوع است که زمانیکه به حکومت دینی معتقد باشی دیگر سخن از لیبرال نگری و حتی لاییک نگری و مارکسیستی اندیشیدن محلی از اعراب نخواهد داشت.پس آزادی اندیشه حول محوری است که از کانال فیلترینگ دین میگذرد.با خالی شدن حوزه عمومی جامعه از فضای اندیشه و تفوق اجباری یک بلوک فکری در پهنای ذهنی اجتماع،سخن از اصلاحات اجتماعی تنها از گذرگاه دینی میگذرد واین عین دیکتاتوری است.دوم، ایشان تحصیل کرده دانشگاه است وبا ادبیات سیاسی و اجتماعی آشناست و سخن از جامعه دموکراتیک را درک میکند اما به دلیل مخیله مذهبی میتوان او را یک روشنفکر دینی دانست که هدف از اصلاح جامعه را دراصلاح انسان با فکر دینی و جامعه ی دینی میداند. وی مبادلات اجتماعی جامعه ایران و تبادلهای ساختارساز انسانی را قبول دارد اما به دلیل بهره بری از مختصات روشنفکری دینی نمیتواند از همه ظرفیتهای ایران بهره ببرد.پس بدین ترتیب فعالین مدنی وجامعه دموکراتیک در ماهوی و بنیاد فکری از ایشان فاصله بسیاری خواهند داشت

 در منشور"حقوق شهروندی" ارائه شده از طرف آقای روحانی ما با جمله ها و گذاره‌های در راستای ایجاد شرایط برابر برای تمام شهروندان ایران روبرو هستیم و این مسئله آنچنان مهم است که بند اول منشور اینگونه آغاز میشود:کلیه اتباع ایران صرف نظر از جنسیت،قومیت ثروت،طبقه اجتماعی نژاد و یا امثال آن از حقوق شهروندی و تضمینات پیشبینی شده در قوانین و مقررات برخوردار میباشند. همچنین در بند دوم بیانیه شماره 3 حقوق اقوام ،ادیان و مذاهب که ایشان نیز در آن وعدەهایی داده،آمده است: مشارکت عمومی فارغ از زبان و مذهب در مدیریت‌های کلان کشور و اجرای اصل شایسته‌سالاری در همه سطوح سیاسی-اداری به گونه‌ای که تمامی شهروندان و هم‌میهنان در شرایط یکسان امکان مشارکت و تصدی در کلیه سطوح تا عضویت کابینه را داشته باشند. با این حال اساسی ترین پست سیاسی  اجرایی استان های کردنشین از جمله کرمانشاه و کردستان بدست مدیران بومی سپرده نشد این اوضاع من رو به یاد ضرب والمثلی فارسی انداخت با این مضمون که : قسم حضرت عباست رو باور کنم یا دم خروس رو. حالا اگر از قسم حضرت عباس و دم خروس بگذریم شما این تناقضات رو در چه می بینید؟

 

یکی از اصول اساسی منشورهای حقوق شهروندی در بکارگیری افراد برای شغلهای دولتی، استفاده از گذاره ایی است که میل به رنگ و پوست وزبان ندارد و آنهم مقیاس شایسته سالاری است.در این میان دو مسئله به ذهن متبادر میگردد. الف: در مناطق مورد بحث کاندیدی برای احراز آن پست موجود نباشد ب: توجه به مکانیزمهای سیاسی... پر واضح است که بدلیل حجم تحصیل کردهای کرد و فراوانی نفرات برای بدست گیری عناوین دولتی مورد اول محلی از اعراب ندارد.موضوع دوم به واقعیت اجتماعی جریان سیاسی ایران نزدیکتر است.مغز متعارف نسلهای گذشته وحتی حال سیاستمداران ایرانی حول خطری، خود را به اجماع رساندەاند که اینک در پروژەهای سیاسی جهان نوین قابل پیگری نیست.آنها هنوز از مبانی جهان بلوک شرق و غرب پیروی میکنند ودر عالم سیاسی خویش ،از ملی گرایی و جنبشهای حق خواهی واهمه دارند.مشخص است تصور آنان از قبضه شدن پستهای حکومتی بدست اقوام  کمتر در صحنه قرار گرفته،حرکتی انتحاری برای  از دست رفتن بدنه قدرتشان و انتقال آن در سالیان آینده به غیر خودی است.به همین دلیل نه تنها احراز پستهای حکومتی بلکه گذرگاههای فکری را  حول نظام فکری میبندند  که به راندمان ذهنی وعملیشان قرابت ایدئولوژیک داشته باشد.این تناقض رفتاری چیز تازەای نیست و در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی عاملی بازدارنده و افندی برای از دست نرفتن اصولیات انقلاب اسلامی است.اقوام ،منظور قومهایی که از نظر سوق الجیشی  چکش تعالدل پنداشته میشوند معمولا در ایران از این قاعده مستثنی نمی باشند و کردها نیز در این مبحث جای خواهند گرفت

 

زمانی که علی‌اصغر فانی وزیر آموزش و پرورش از تشکیل "اتاق فکر" برای بررسی جزئیات تدریس زبان‌های مادری در استان‌های مختلف کشور خبر داد، با واکنش تند فرهنگستان زبان و ادب فارسی روبرو شدیم تا آنجا که این افراد اعلام کردند که بوی توطئه می آید. در این راستا فتح‌الله مجتبایی یکی از اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی موضوع آموزش زبان مادری در کشور را "امری وارداتی" می خواند و میگوید: شک ندارم که این موضوع از خارج به ایران آمده است. قبل از این در هندوستان نیز این مسئله توسط انگلستان تجربه شد و امروز هم انگلستان و کشورهای شمالی ما هستند که می‌خواهند این مسئله را به ایران وارد کنند.در جامعه شناسی و روانشناشی مردم ایران این موضوع که همه اتفاقات رو به خارج از محیط خود نسبت بدهند امری است بیمار گونه ،از یک سو شما اینگونه برچسپ ها را چگونه در بستر تاریخ سیاسی اجتماعی ایران تحلیل میکنید و از سوی دیگر این چقدر می تواند بر عملکرد دولت تاثییرگذار باشد؟

یکی از نظریات مهم در حوزه سیاست و جامعه شناسی سیاسی استفاده از دشمن فرضی و نظریه فضای حیاتی است.این دست نظرات واندیشه ها که از مکتب نژادپرستی المان نازی ریشه گرفته و بصورت نارسا و مخرب در ایران بکار گرفته شده است به انسان بعنوان کارکتری موجود و دارای حق حیاتنگاه نمیکند واز او انتظاری غیر قابل مفهوم وجنبنده ای پیرو و مطیع دارد.در تاریخ معاصر جهان ما شاهد دولت هایی بودیم که بنیاد خود را بر ایجاد ملتی با یک زبان-یک فرهنگ نهاده بودند که سرانجام  این دولت ها و کشورهایشان نشان دهنده بازده اینگونه تفکرات است .تجربه بالکانیزه شدن و عراق و افغانستان و خیلی کشورهای دیگر این خطر را یاد آوری میکند که اصل دورگزینی از تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی مسلما ناخوشایند و موجب شکلگیری تعارضات اجتماعی ودر برایندش ناهنجاری اجتماعی در جامعه امروز ایران خواهد شد

تفکر مرکزگرا و تمامیت خواه حاکم بر ایدئلوژی پان ایرانیستی که از زمان امیرکبیر شکل گرفت و در دوران پادشاهی رضاشاه با برنامه ریزی و همکاری مستقیم روشنفکران و تحصیلکرده های ایرانی شکل سیستمی فکری را به خودش گرفت تا راهنمایی باشد برنحوه اداره کشور، متاسفانه با گذشت نزدیک به صد سال به قوت خودش وجود دارد.به نظر شما آیا این بیانیەها( منظور منشور شهروندی است) در راستای تضعیف کردن این سیستم فکری است یا شما بگونەای دیگر بە آن نگاه می کنید ؟

متاسفانه سیستم فکری پان اندیشی اصلی ترین عامل بحرانهای امروز جهانی است.ما در وادی دین و اندیشه از این منظر ضربات بسیار شدیدی را چشیده ایم.جای ناراحتی دارد که به انسان و ارزش او نگریسته نمیشود و تنها به ساختارها وقالبهای در برگرفته او تاکید میشود.قابل گفتن و نقد است که هدف قالب وساختارها، سعادت انسان است اما ایا این ساختارها انسان را به سعادت نزدیک نموده‌اند یا اصول و حق طبیعی حیات را از او ربوده اند؟ پان، بشر را محصور در قالب یخی مینماید که هر لحظه احتمال آب شدن و آشکار شدن جوهر وجودیش میرود.پس ترس از تفاوتها و رنگها چیزی به غیر از یک عقده حقارت تاریخی نیست که در عالم روانکاوی تاریخی  نیاز به برملا شدن دارد.پان ایرانیسم نیز به مانند بستری تاریخی اما از لحاظ وجودی هنوز پویا وپرطرفدار از نقاط ضعف شخصیت ایرانی بهره برداری عمیقی نموده و روشنفکرترین افراد راهم در کام خود بلعیده است. پان ایرانیسیم تنها یک تئوری در بند عقاید تاریخی نیست بلکه گذرگاهی اقتصادی است برای آنانکه در این دکان انبانها را فربه نموده اند. تئوری پان ایرانیسم و همرنگی آن با یک سیستم سانترالیستی توجه به عمق قضایای این واقعیت مجهول تاریخی است تا شبه سرمایه داری مرکزمدار ایرانی اینک با شمه ای تئوکراسی گونه مسخ هویتی ملیتهای ایرانی را دوچندان سازد

 

اگر به سال های گذشته نگاهی بیندازیم میبینیم که مباحث قومیتی و تلاش برای حل این موضوع از دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی به صورت رسمی آغاز و مطرح شده است.آیا ما با یک بخش از بدنه حکومت ایران روبرو هستیم که عقلانی به موضوعات نگاه مکند و به فکر راه چارەایست یا اینکه نه و تنها ما با مسئلەای روبرو هستیم که خوراک خوبی است برای کسب رای بیشتر ؟

خوشبختانه از زمان محمد خاتمی ایران گذار البته نه جندان رسایی را  رقم زد.این گذار که به انقلاب دوم نام گرفت،حامل پیامهای اساسی و قابل نگرشی بود.در این زمان از حقوق قومیتها به صورت اشکار و علمی صحبت به میان امد وفضای فکری ایران گفتمان حقوق اقوام را بصورت فکری و عملی لمس نمود.مسلما در ایران خطهای فکری بیشماری وجود دارد وتنها یک نحله فکری طلایه دار حرکت روشنفکری نیست.ساختار اجتماعی ایران و لایه های روشنفکری اموختند که میتوانند تاثیر گذار باشند،انها حوادث کوی دانشگاه ومناظرات عقیدتی متفاوتی را در خیابانها و دانشگاه عامل شدند .در این زمان از التزام عملی و نظری به ولایت فقیه سخن به میان امد،و امر فقهی سازی و ارتدکسی نگرشی مورد نقد قرار گرفت،همچنین آن ترس اجتماعی و (اسکوبیسم) شکسته شدو نهادهای روشنفکری بعد از دو دهه دوباره اموختند که قدرت به خیابان آوری توده را دارا هستند.اقوام در این موقعیت به اگاهی جمعی نسبی نائل شدند و توانستند فضای فکری و گفتمان قومی خویش را منسجمتر کنند.پس به نظر بنده بعد از ان هشت سال و سپری شدن این هشت سال بحرانی(منظور دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد است)،هنوز آن قابلیت در اقوام ایرانی و خاصه کوردستان موجود است.هرجند که بصورت جسته گریخته و سراسیمه ای بود اما میتوان ان را دورانی بستر ساز برای امروز اقوام و ایران دانست

 

حضور یا عدم حضور جامعه مدنی بدنه داردر مناطق کورد نشین چقدر میتواند بر جهت گیری های دولت نسبت بە درخواست و واقعیت های جامعه امروز کرد تاثیرگدار باشد؟آیا اصلا فعالین سیاسی اجتماعی کورد در داخل توانستەاند خود را بە عنوان یک نیرو که دارای وزن سیاسی غیرقابل انکار باشند بقبولانند؟

یکی از کلیدیترین مباحث حقوق شهروندی جامعه مدنی است.تعریف من از جامعه مدنی تعریفی عملیاتی  در خصوص جایگاه‌ها و پایگاه‌های جامعه مدنی است.اصولا جایگاه مدنی: جامعه سالم ودر صحنه و پایگاه مدنی: کارکترهای فهیم واندیشمند است. به صورت واقعی این طور خواهم گفت که جامعه مدنی نیاز به قیم ندارد ،بدین معنی سالمترین نگاه به جامعه از بازخورد تعریفهای مردم در خصوص زندگی‌هایشان نشات گرفته و عامل دولتی، تنها بعنوان کارکردی مردم مدار قبل توجه است نه بعنوان مرجعی بالا دستی و ارباب رعیتی.مردم می اندیشند که دولت چگونه کار میکند ونه اینکه دولت بیاندیشد که مردم چگونه زندگی کنند.این یکی از اصلیترین مناقشات جامعه مدنی و دولت  است.به هر حال همان طور که گفته شد، استارت رنسانس فکری زده شده است،این تحولات هر چند سال به اوج میرسد اما متاسفانه به دلیل نهادینه نبودن و مردمی نبودن و تنها نخبه پذیر بودن رو به شکست میگذارد.با نگاهی به شروع و افتان وخیزان بودن این موضوع از زمان مشروطه تا اکنون، میتوان گفت این روند جریان بوده که از فقر بسترسازی رنج میبرد.کوتاه سخن اینکه نتوانسته به لایه های پایین سرایت کند و مردم بپذیرند که حاکمان خود آناند و آناند، که  باید جامعه مدنی خویش را هدایت کنند.جنبش روشنفکری کردی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و بیشتر نخبه گراست تا توده گرا.اینک از یک کرد  که سروکاری با حوزه دانشگاه و نهادهای روشنفکری ندارد، پرسیده شود چه المانهایی برای سروری بر دولت سراغ داری پاسخ خواهد داد که دولت باید این المانها را بوجود اورد نه ما. موضوع همین است فشار از لایه‌های پایین و دیکته فرامین حوزه عمومی جامعه به بدنه سیستم وساختار دولتی...با توجه به سابقه خیزشهای کردی شرق کوردستان بنده معتقدم همچنان اصل نخبه سالاری حاکم است و بدنه اجتماع از این بستر فاصله دارند و تنها به صورت احساسی و قلبی با موضوع رابطه برقرار میکنند که به نظرم این از کیفیت جنبش های کردی می کاهد و در حد جریان باقی خواهد ماند.نگاهی به شمال کوردستان رویەی تازه تری ارائه داده و مردم با خیابان نشینی ها حضور خود را در پهنای جامعه آگاه و مدنی نشان داده اند.هر چند که نقدهایی بر آنها وارد است،اما از لحاظ محتوا توانستەاند فرم جامعه مدنی را پیاده و خود را در صحنه بعنوان اهرم شهروندی بر حکومت نمایانده باشند که نوید از اینده بهتر است

 

شما به عنوان یک تحلیلگر سیاسی اجتماعی که از همان بدو انتخابات ریاست جمهوری تا به امروز از نزدیک پیگیر تحولات کشور بودەاید این تغییر تحولات،را در راستی احقاق حقوق اقوام میبینید یا نه؟ ایا حداقل میتوان گفت که بە آینده این موضوع در حکومت آقای روحانی امیدوار بود ؟

حکومت باز و کبوتر.همیشه با تحلیل محتوای سخنان سیاستمداران، ریشه های عمیق فلسفی موجود است که از مقتضیات فرهنگی و نظام سیاسی استنشاق شدە خویش تاسی میگیرد.دکتر روحانی در دو جبهه تحصیل نموده: یکم، رواق فکری تئوکراسی و حکومت دینی انهم بصورت اسلامی و شیعی است.مسئله مناقشه برانگیز همین موضوع است که زمانیکه به حکومت دینی معتقد باشی دیگر سخن از لیبرال نگری و حتی لاییک نگری و مارکسیستی اندیشیدن محلی از اعراب نخواهد داشت.پس آزادی اندیشه حول محوری است که از کانال فیلترینگ دین میگذرد.با خالی شدن حوزه عمومی جامعه از فضای اندیشه و تفوق اجباری یک بلوک فکری در پهنای ذهنی اجتماع،سخن از اصلاحات اجتماعی تنها از گذرگاه دینی میگذرد واین عین دیکتاتوری است.دوم، ایشان تحصیل کرده دانشگاه است  وبا ادبیات سیاسی و اجتماعی آشناست و سخن از جامعه دموکراتیک را درک میکند اما به دلیل مخیله مذهبی میتوان او را یک روشنفکر دینی دانست که هدف از اصلاح جامعه را دراصلاح انسان با  فکر دینی و جامعه ی دینی میداند. وی مبادلات اجتماعی جامعه ایران و تبادلهای ساختارساز انسانی را قبول دارد اما به دلیل بهره بری از مختصات روشنفکری دینی نمیتواند از همه ظرفیتهای ایران بهره ببرد.پس بدین ترتیب فعالین مدنی وجامعه دموکراتیک در ماهوی و بنیاد فکری از ایشان فاصله بسیاری خواهند داشت.در کوردستان ایران نیز این روند به دلایل گفته شده و اصلیترین مبحث در عدم توسعه نیافتگی کوردستان  یعنی امنیتگرایی سیاسی و اجتماعی، نمیتواند راهی برای حل شدن پیدا نماید .به نظر بنده گذاره‌های بهره‌ وری از دولت اقای روحانی در سطح همان فضای اندک و گفتمان قدیمی و پوسیده ی محمد خاتمی باقی خواهند ماند مگر در صورتیکه خود مردم به اصل نهادینگی حضورشان پی برده و از دولت طلب نمایند هر انچه که مربوط به آنان است

07/07/2014

در منشور"حقوق شهروندی" ما با جمله ها و گذاره‌های در راستای ایجاد شرایط برابر برای تمام شهروندان ایران روبرو هستیم و این مسئله آنچنان مهم است که بند اول منشور اینگونه آغاز میشود:کلیه اتباع ایران صرف نظر از جنسیت،قومیت ثروت،طبقه اجتماعی نژاد و یا امثال آن از حقوق شهروندی و تضمینات پیشبینی شده در قوانین و مقررات برخوردار میباشند. همچنین در بند دوم بیانیه شماره 3 حقوق اقوام ،ادیان و مذاهب که آقای روحانی نیز در آن وعدەهایی داده،آمده است: مشارکت عمومی فارغ از زبان و مذهب در مدیریت‌های کلان کشور و اجرای اصل شایسته‌سالاری در همه سطوح سیاسی-اداری به گونه‌ای که تمامی شهروندان و هم‌میهنان در شرایط یکسان امکان مشارکت و تصدی در کلیه سطوح تا عضویت کابینه را داشته باشند. با این حال اساسی ترین پست سیاسی  اجرایی استان های کردنشین از جمله کرمانشاه و کردستان بدست مدیران بومی سپرده نشد این اوضاع من رو به یاد ضرب والمثلی فارسی انداخت با این مضمون که : قسم حضرت عباست رو باور کنم یا دم خروس رو. حالا اگر از قسم حضرت عباس و دم خروس بگذریم شما این تناقضات رو در چه می بینید؟

 

یکی از اصول اساسی منشورهای حقوق شهروندی در بکارگیری افراد برای شغلهای دولتی، استفاده از گذاره ایی است که میل به رنگ و پوست وزبان ندارد و آنهم مقیاس شایسته سالاری است.در این میان دو مسئله به ذهن متبادر میگردد. الف: در مناطق مورد بحث کاندیدی برای احراز آن پست موجود نباشد ب: توجه به مکانیزمهای سیاسی... پر واضح است که بدلیل حجم تحصیل کردهای کرد و فراوانی نفرات برای بدست گیری عناوین دولتی مورد اول محلی از اعراب ندارد.موضوع دوم به واقعیت اجتماعی جریان سیاسی ایران نزدیکتر است.مغز متعارف نسلهای گذشته وحتی حال سیاستمداران ایرانی حول خطری، خود را به اجماع رساندەاند که اینک در پروژەهای سیاسی جهان نوین قابل پیگری نیست.آنها هنوز از مبانی جهان بلوک شرق و غرب پیروی میکنند ودر عالم سیاسی خویش ،از ملی گرایی و جنبشهای حق خواهی واهمه دارند.مشخص است تصور آنان از قبضه شدن پستهای حکومتی بدست اقوام  کمتر در صحنه قرار گرفته،حرکتی انتحاری برای  از دست رفتن بدنه قدرتشان و انتقال آن در سالیان آینده به غیر خودی است.به همین دلیل نه تنها احراز پستهای حکومتی بلکه گذرگاههای فکری را  حول نظام فکری میبندند  که به راندمان ذهنی وعملیشان قرابت ایدئولوژیک داشته باشد.این تناقض رفتاری چیز تازەای نیست و در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی عاملی بازدارنده و افندی برای از دست نرفتن اصولیات انقلاب اسلامی است.اقوام ،منظور قومهایی که از نظر سوق الجیشی  چکش تعالدل پنداشته میشوند معمولا در ایران از این قاعده مستثنی نمی باشند و کردها نیز در این مبحث جای خواهند گرفت

 

زمانی که علی‌اصغر فانی وزیر آموزش و پرورش از تشکیل "اتاق فکر" برای بررسی جزئیات تدریس زبان‌های مادری در استان‌های مختلف کشور خبر داد، با واکنش تند فرهنگستان زبان و ادب فارسی روبرو شدیم تا آنجا که این افراد اعلام کردند که بوی توطئه می آید. در این راستا فتح‌الله مجتبایی یکی از اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی موضوع آموزش زبان مادری در کشور را "امری وارداتی" می خواند و میگوید: شک ندارم که این موضوع از خارج به ایران آمده است. قبل از این در هندوستان نیز این مسئله توسط انگلستان تجربه شد و امروز هم انگلستان و کشورهای شمالی ما هستند که می‌خواهند این مسئله را به ایران وارد کنند.در جامعه شناسی و روانشناشی مردم ایران این موضوع که همه اتفاقات رو به خارج از محیط خود نسبت بدهند امری است بیمار گونه ،از یک سو شما اینگونه برچسپ ها را چگونه در بستر تاریخ سیاسی اجتماعی ایران تحلیل میکنید و از سوی دیگر این چقدر می تواند بر عملکرد دولت تاثییرگذار باشد؟

یکی از نظریات مهم در حوزه سیاست و جامعه شناسی سیاسی استفاده از دشمن فرضی و نظریه فضای حیاتی است.این دست نظرات واندیشه ها که از مکتب نژادپرستی المان نازی ریشه گرفته و بصورت نارسا و مخرب در ایران بکار گرفته شده است به انسان بعنوان کارکتری موجود و دارای حق حیاتنگاه نمیکند واز او انتظاری غیر قابل مفهوم وجنبنده ای پیرو و مطیع دارد.در تاریخ معاصر جهان ما شاهد دولت هایی بودیم که بنیاد خود را بر ایجاد ملتی با یک زبان-یک فرهنگ نهاده بودند که سرانجام  این دولت ها و کشورهایشان نشان دهنده بازده اینگونه تفکرات است .تجربه بالکانیزه شدن و عراق و افغانستان و خیلی کشورهای دیگر این خطر را یاد آوری میکند که اصل دورگزینی از تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی مسلما ناخوشایند و موجب شکلگیری تعارضات اجتماعی ودر برایندش ناهنجاری اجتماعی در جامعه امروز ایران خواهد شد

تفکر مرکزگرا و تمامیت خواه حاکم بر ایدئلوژی پان ایرانیستی که از زمان امیرکبیر شکل گرفت و در دوران پادشاهی رضاشاه با برنامه ریزی و همکاری مستقیم روشنفکران و تحصیلکرده های ایرانی شکل سیستمی فکری را به خودش گرفت تا راهنمایی باشد برنحوه اداره کشور، متاسفانه با گذشت نزدیک به صد سال به قوت خودش وجود دارد.به نظر شما آیا این بیانیەها( منظور منشور شهروندی است) در راستای تضعیف کردن این سیستم فکری است یا شما بگونەای دیگر بە آن نگاه می کنید ؟

متاسفانه سیستم فکری پان اندیشی اصلی ترین عامل بحرانهای امروز جهانی است.ما در وادی دین و اندیشه از این منظر ضربات بسیار شدیدی را چشیده ایم.جای ناراحتی دارد که به انسان و ارزش او نگریسته نمیشود و تنها به ساختارها وقالبهای در برگرفته او تاکید میشود.قابل گفتن و نقد است که هدف قالب وساختارها، سعادت انسان است اما ایا این ساختارها انسان را به سعادت نزدیک نموده‌اند یا اصول و حق طبیعی حیات را از او ربوده اند؟ پان، بشر را محصور در قالب یخی مینماید که هر لحظه احتمال آب شدن و آشکار شدن جوهر وجودیش میرود.پس ترس از تفاوتها و رنگها چیزی به غیر از یک عقده حقارت تاریخی نیست که در عالم روانکاوی تاریخی  نیاز به برملا شدن دارد.پان ایرانیسم نیز به مانند بستری تاریخی اما از لحاظ وجودی هنوز پویا وپرطرفدار از نقاط ضعف شخصیت ایرانی بهره برداری عمیقی نموده و روشنفکرترین افراد راهم در کام خود بلعیده است. پان ایرانیسیم تنها یک تئوری در بند عقاید تاریخی نیست بلکه گذرگاهی اقتصادی است برای آنانکه در این دکان انبانها را فربه نموده اند. تئوری پان ایرانیسم و همرنگی آن با یک سیستم سانترالیستی توجه به عمق قضایای این واقعیت مجهول تاریخی است تا شبه سرمایه داری مرکزمدار ایرانی اینک با شمه ای تئوکراسی گونه مسخ هویتی ملیتهای ایرانی را دوچندان سازد

 

اگر به سال های گذشته نگاهی بیندازیم میبینیم که مباحث قومیتی و تلاش برای حل این موضوع از دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی به صورت رسمی آغاز و مطرح شده است.آیا ما با یک بخش از بدنه حکومت ایران روبرو هستیم که عقلانی به موضوعات نگاه مکند و به فکر راه چارەایست یا اینکه نه و تنها ما با مسئلەای روبرو هستیم که خوراک خوبی است برای کسب رای بیشتر ؟

خوشبختانه از زمان محمد خاتمی ایران گذار البته نه جندان رسایی را  رقم زد.این گذار که به انقلاب دوم نام گرفت،حامل پیامهای اساسی و قابل نگرشی بود.در این زمان از حقوق قومیتها به صورت اشکار و علمی صحبت به میان امد وفضای فکری ایران گفتمان حقوق اقوام را بصورت فکری و عملی لمس نمود.مسلما در ایران خطهای فکری بیشماری وجود دارد وتنها یک نحله فکری طلایه دار حرکت روشنفکری نیست.ساختار اجتماعی ایران و لایه های روشنفکری اموختند که میتوانند تاثیر گذار باشند،انها حوادث کوی دانشگاه ومناظرات عقیدتی متفاوتی را در خیابانها و دانشگاه عامل شدند .در این زمان از التزام عملی و نظری به ولایت فقیه سخن به میان امد،و امر فقهی سازی و ارتدکسی نگرشی مورد نقد قرار گرفت،همچنین آن ترس اجتماعی و (اسکوبیسم) شکسته شدو نهادهای روشنفکری بعد از دو دهه دوباره اموختند که قدرت به خیابان آوری توده را دارا هستند.اقوام در این موقعیت به اگاهی جمعی نسبی نائل شدند و توانستند فضای فکری و گفتمان قومی خویش را منسجمتر کنند.پس به نظر بنده بعد از ان هشت سال و سپری شدن این هشت سال بحرانی(منظور دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد است)،هنوز آن قابلیت در اقوام ایرانی و خاصه کوردستان موجود است.هرجند که بصورت جسته گریخته و سراسیمه ای بود اما میتوان ان را دورانی بستر ساز برای امروز اقوام و ایران دانست

 

حضور یا عدم حضور جامعه مدنی بدنه داردر مناطق کورد نشین چقدر میتواند بر جهت گیری های دولت نسبت بە درخواست و واقعیت های جامعه امروز کرد تاثیرگدار باشد؟آیا اصلا فعالین سیاسی اجتماعی کورد در داخل توانستەاند خود را بە عنوان یک نیرو که دارای وزن سیاسی غیرقابل انکار باشند بقبولانند؟

یکی از کلیدیترین مباحث حقوق شهروندی جامعه مدنی است.تعریف من از جامعه مدنی تعریفی عملیاتی  در خصوص جایگاه‌ها و پایگاه‌های جامعه مدنی است.اصولا جایگاه مدنی: جامعه سالم ودر صحنه و پایگاه مدنی: کارکترهای فهیم واندیشمند است. به صورت واقعی این طور خواهم گفت که جامعه مدنی نیاز به قیم ندارد ،بدین معنی سالمترین نگاه به جامعه از بازخورد تعریفهای مردم در خصوص زندگی‌هایشان نشات گرفته و عامل دولتی، تنها بعنوان کارکردی مردم مدار قبل توجه است نه بعنوان مرجعی بالا دستی و ارباب رعیتی.مردم می اندیشند که دولت چگونه کار میکند ونه اینکه دولت بیاندیشد که مردم چگونه زندگی کنند.این یکی از اصلیترین مناقشات جامعه مدنی و دولت  است.به هر حال همان طور که گفته شد، استارت رنسانس فکری زده شده است،این تحولات هر چند سال به اوج میرسد اما متاسفانه به دلیل نهادینه نبودن و مردمی نبودن و تنها نخبه پذیر بودن رو به شکست میگذارد.با نگاهی به شروع و افتان وخیزان بودن این موضوع از زمان مشروطه تا اکنون، میتوان گفت این روند جریان بوده که از فقر بسترسازی رنج میبرد.کوتاه سخن اینکه نتوانسته به لایه های پایین سرایت کند و مردم بپذیرند که حاکمان خود آناند و آناند، که  باید جامعه مدنی خویش را هدایت کنند.جنبش روشنفکری کردی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و بیشتر نخبه گراست تا توده گرا.اینک از یک کرد  که سروکاری با حوزه دانشگاه و نهادهای روشنفکری ندارد، پرسیده شود چه المانهایی برای سروری بر دولت سراغ داری پاسخ خواهد داد که دولت باید این المانها را بوجود اورد نه ما. موضوع همین است فشار از لایه‌های پایین و دیکته فرامین حوزه عمومی جامعه به بدنه سیستم وساختار دولتی...با توجه به سابقه خیزشهای کردی شرق کوردستان بنده معتقدم همچنان اصل نخبه سالاری حاکم است و بدنه اجتماع از این بستر فاصله دارند و تنها به صورت احساسی و قلبی با موضوع رابطه برقرار میکنند که به نظرم این از کیفیت جنبش های کردی می کاهد و در حد جریان باقی خواهد ماند.نگاهی به شمال کوردستان رویەی تازه تری ارائه داده و مردم با خیابان نشینی ها حضور خود را در پهنای جامعه آگاه و مدنی نشان داده اند.هر چند که نقدهایی بر آنها وارد است،اما از لحاظ محتوا توانستەاند فرم جامعه مدنی را پیاده و خود را در صحنه بعنوان اهرم شهروندی بر حکومت نمایانده باشند که نوید از اینده بهتر است

 

شما به عنوان یک تحلیلگر سیاسی اجتماعی که از همان بدو انتخابات ریاست جمهوری تا به امروز از نزدیک پیگیر تحولات کشور بودەاید این تغییر تحولات،را در راستی احقاق حقوق اقوام میبینید یا نه؟ ایا حداقل میتوان گفت که بە آینده این موضوع در حکومت آقای روحانی امیدوار بود ؟

حکومت باز و کبوتر.همیشه با تحلیل محتوای سخنان سیاستمداران، ریشه های عمیق فلسفی موجود است که از مقتضیات فرهنگی و نظام سیاسی استنشاق شدە خویش تاسی میگیرد.دکتر روحانی در دو جبهه تحصیل نموده: یکم، رواق فکری تئوکراسی و حکومت دینی انهم بصورت اسلامی و شیعی است.مسئله مناقشه برانگیز همین موضوع است که زمانیکه به حکومت دینی معتقد باشی دیگر سخن از لیبرال نگری و حتی لاییک نگری و مارکسیستی اندیشیدن محلی از اعراب نخواهد داشت.پس آزادی اندیشه حول محوری است که از کانال فیلترینگ دین میگذرد.با خالی شدن حوزه عمومی جامعه از فضای اندیشه و تفوق اجباری یک بلوک فکری در پهنای ذهنی اجتماع،سخن از اصلاحات اجتماعی تنها از گذرگاه دینی میگذرد واین عین دیکتاتوری است.دوم، ایشان تحصیل کرده دانشگاه است  وبا ادبیات سیاسی و اجتماعی آشناست و سخن از جامعه دموکراتیک را درک میکند اما به دلیل مخیله مذهبی میتوان او را یک روشنفکر دینی دانست که هدف از اصلاح جامعه را دراصلاح انسان با  فکر دینی و جامعه ی دینی میداند. وی مبادلات اجتماعی جامعه ایران و تبادلهای ساختارساز انسانی را قبول دارد اما به دلیل بهره بری از مختصات روشنفکری دینی نمیتواند از همه ظرفیتهای ایران بهره ببرد.پس بدین ترتیب فعالین مدنی وجامعه دموکراتیک در ماهوی و بنیاد فکری از ایشان فاصله بسیاری خواهند داشت.در کوردستان ایران نیز این روند به دلایل گفته شده و اصلیترین مبحث در عدم توسعه نیافتگی کوردستان  یعنی امنیتگرایی سیاسی و اجتماعی، نمیتواند راهی برای حل شدن پیدا نماید .به نظر بنده گذاره‌های بهره‌ وری از دولت اقای روحانی در سطح همان فضای اندک و گفتمان قدیمی و پوسیده ی محمد خاتمی باقی خواهند ماند مگر در صورتیکه خود مردم به اصل نهادینگی حضورشان پی برده و از دولت طلب نمایند هر انچه که مربوط به آنان است

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

آخرین اخبار

برنامه‌ی جمهوریخواهان

کتابخانه

جنبش جمهوریخواهی‌3

جنبش جمهوریخواهی‌4

جنبش جمهوریخواهی‌4